دیروز که ازش پرسیدم ، گفت به من ربطی نداره
بازم بهم سیلی زد ، البته این صورت سرخ و خون آلود دیگه جایی نداره که بخواد بخوره
ولی بازم دردم اومد فقط کمتر ، گفتم نظرش رو بپرسم و باهاش حرف بزنم که دیدم خیلی بی تفاوت رفتار کرد
مهم نیست برام ، حتی خودش هم دیگه برام مهم نیست
نگاهم به شرایط الان این شد تلاشم رو میکنم نشد هم برمیگردم ، دیگه بود و نبود پیمان برام ارزشی نداره تموم شد
از دیروز پیتزا مونده بود ولی میدونستم اینا هم غذا برام درست کردن البته خیال خام من بود ، گفتم یکم از غذای اینا بخورم که نگن چیزی نخورده ، یکم هم پیتزا گرم کنم که نگه دیروز که بهت گفتم و چرا نخوردی ،
اومدم یکم برنج بریزم ، طبق معمول اومد بالاسرم که این غذای پراشانت ، بدون این که ناراحت بشم گفتم باشه نمیدونستم ، میخواستم برش گردونم که گفت نه ، نصفش رو تو بخور نصفش رو پراشانت
منم تو دلم گفتم گور بابای خودت و پراشانت کردن ، بهش گفتم باشه میخورم
پیتزا رو گذاشتم تو فرم گرم شه ، برنج رو برگردوندم سرجاش و غذام رو اوردم تو اتاق
نمیدونم یه وقتایی به این فکر میکنم که برای خودم غذا درست کنم ولی واقعا کی وقت میکنم درست کنم؟ از ساعت 8 تا 6 که در خدمت اینام
بعدش هم 6 تا 12 هم برای شهریاری برای 27 تومن ماهی ناقابل کار میکنم
کی وقت میکنم غذا درست کنم برای خودم از خرید مواد غذاییش بگذریم
امروز هم یه رفتار دیگه ازشون دیدم ، عوضی میدونه من کنار غذا یکم خیار میخورم ، امروز معلوم بود از گوجه ناهار یکم رنده کرده مونده گذاشته تو کاسه اورد برای من ، گفتم مرسی نمیخورم
هر بار هم اومدم از یخچال خیار بردارم یا یه چیز دیگه نذاشته
دنیا جای عجیبیه ، نمیدونم بگم منو زده زمین یا نه؟ من خودم خواستم دنیا منو نزده زمین
شاید تو موضوع پیمان طوری زدم زمین که بدنم له شد ولی تو این حالتی که الان هستم ، له نیستم ، یه زندگیه که دارم برای پول براش کار میکنم
برای پول
فردا یه کار دیگه گرفتم
شهریاری امروز گفت بمون فردا رو گفتم باید جایی برم ولی شنبه و یکشنبه که تعطیله میمونم و کار رو پیش میبرم
گفتم که فردا نیستم ، یه کار چند ساعته پیدا کردم برای 200 دلار و گفتم میرم مهم نیست که میخوام ظرف بشورم یا چیز دیگه ای
اوکی ام ، حتی اگر قرار باشه بعد از این 3ماهی که ویزا دارم برگردم حداقل یکم پول جمع کنم