من 8 سالم بود که این به دنیا اومد ، بیش از حد دوستش داشتم و خیلی اونقدری که ازش مراقبت میکردم
من بچه 8 ساله شده بودم مادر این بچه ، اون روی که مامان قهر کرد رفت من بود و این بچه نوزاد، یادمه گریه میکرد بغلش کردم رفتم تو تراس که بخوابمونمش ، یا وقتایی که مامان می پیچوند کلاس قران میرفت
کلا شده بودم مادرش
همیشه این عذاب وجدان رو دارم من وقتی بچه بدم خیلی اذیتش کردم یعنی یه رفتارهایی داشتم که غلط بوده ، الان می فهمم کجا اذیتش کردم شاید یه بچه 8 سال درکی ازش نداشت ولی الان میدونم خیلی جاها اشتباه کردم
و نکته تلخ ماجرا این که این شد دلیل این که اجازه بدم بهم توهین کنه فش بده فردا یه چیزی بخواد براش انجام بدم
دستبند 35 تومنی رو بهش بدم که بره بفروشه خرج دندون پزشکی بده ولی دریغ از یکم شعور ، نه تشکری نه چیزی ،فقط شلنگ فشش رو گرفت سمت من بدبخت
شب هم از صداش نذاشت بخوابم و تپش قلب گرفتم و درد داشتم
شاید بی تقصیر ترین ادم این ماجرا منم ، منی که بچگی نکردم ، منی که به خاطر بی مسئولیت مامان بابام ، شدم مادر یه بچه دیگه ، همین باعث شد الان عذاب وجدان بگیرم
دیشب به مریم میگفتم 2ماه نبود رفته بود کمپ ارامش داشتیم
من حساسیت بدی گرفتم تو این چند سال، بوی سیگار تا مغزم رو میسوزونه ، چشمام ، دماغم ، ....
سیگار رو میگیره دستش تو خونه میپرخه ، هرچی بهش میگم نکن باز ادامه میدم میره توالت سیگار میکشه، تو حموم اتاق من سیگار میکشه
ساعت6 صبح اومده در اتاق رو باز میکنه بره حموم منو بیدار میکنه
نمیدونم از دست این دیگه باید چه گوهی بخورم
هر روز هم تا چشماش باز میشه صدای دادش فش هاش عقده های انبار شده اش که شما مقصر شکستن دندونهای من هستنید ، مقصر معتاد شدن من ، این که نتونستم پایان نامه دانشگاه بدم ، .... و تمام چیزهای زندگیش
خسته شدم راستش خسته
دیشب به مریم گفتم ، صبر کن اسخر که سرش رو بذاره زمین این همه مون رو سرویس میکنه برای ارثیه
28 سالشه طلبکاره از هممون پول میخواد