حس میکنم نه تنها براش کم نذاشتم
بلکه بیشتر از چیزی که باید میذاشتم گذاشتم
این عذاب وجدان کوفتی رو باید تموم کنم
من که نباید جور بی مسئولیتی پدر مادرم رو بدم
من خسته ام از این همه بی لطفی از این همه نامهربونی
به من میگه من میدونم تو چرا میخوای بری ، معلوم نیست چه گوهی میخوای اونجا بخوری که از 3ماه پیش گفتی میخوای بری
منو بهونه کردی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت 9:57 توسط ....
|