نشستم تو پارک کنار خیابون ، نگاهم به ماشین هایی که رد میشنه
شبیه آدمی که منتظره کسی بیاد سراغش
نیست کسی نیست
یه ساعته نشستم شاید یکم حالم بهتر شه
همینطور که گریه میکردم فکر میکردم بهش مسج بدم بیاد دنبالم با خودم میگم تو که بهش گفتی حالت بده حتی سین نکرده ، چرا فکر میکنی میاد
گریه میکنم و میگم تا کی بمونم اینجا
از سرکار که اومدم حس کردم یه چیزی خرابه، دوش گرفتم ، لباسا رو انداختم ماشین ، دراز کشیدم ،
رفتم تو گرمای شرجی زیر افتاب پهنشون کردم اومدم بالا دیدم حالم بده،
یکم دراز کشیدم بدتر شد ، دوتا بطری اب یخ تو فریز داشتم آوردم گذاشتم رو شکمم و سرم که بهترشم نشد
، ساعت ۵.۳۰ بود دیگه نمیتونستم زیر باد پنکه تو یه اتاق آفتاب گیر بمونم
لباس پوشیدم زدم بیرون، نیم ساعت نشستم نو پارک، بطری آب یخی که دستم بود رو سرکشیدم ، بهتر شدم، راه افتادم برم فرشگاه خرید کنم ، ساعت ۷.۳۰ برگشتم، خریدا رو گذاشتم یخچال رفتم تو اتاق
ذره ای از گرما کم نشده بود، بطری اب یخ دوم رو برداشتم لباسام رو خیس کردم دراز کشیدم نیم ساعت گذشت
بوی چربی گوشتی که کولین کباب کرده بود حالم رو بدتر کرد، حالت تهوع شدید و حس اسهال ، حتی یه دقیقه بیشتر هم نمیتونستم بمونم
کلید رو برداشتم و زدم بیرون
نشستم تو پارک و تو خیال خودم فکر میکنم میاد الان، میاد سراغم
خیاله ، خیال
مامان مسج داد کجایی
چی بگم بهش؟
گفتم اگر رنگ بزنم حتی صوتی، از صدام میفهمه حالم خوب نیست
یه ساعت گذشته، حالم بهتر نشده
گریه میکنم فکر میکنم تا کی اینجا بشینم
مطمئنم برگردم حالم از اینی که الان هستمم بدتر میشه
ساعت ۹.۳۰ تا کی میتونم اینجا بشینم ؟؟؟
این خراب شده چرا مثل ایران درمانگاه و مرکز پزشکی نداره
تو هر کوچه ای چندتا مطب و درمانگاه داشتیم
الان دارم فکر میکنم شاید مسموم شدم نمیدونم هر چی که هست
خرابم ....
خراب