بعد از یک هفته پرتلاطم روحی ، برای منی که روی امواج خروشان اقیانوس خیالم دارم شنا میکنم ، امروز یه روز ثابت بود

هفته پیش 4شنبه رفتم سرکار ، یه کار جدید ، تو خونه یه خانواده با 2 تا بچه نزدیک ساحل ، میتونم بگم خیلی پول دار

ازم خواست 4 روز تو هفته 3 ساعت هر بار برم اونجا ، یه روز رفتم پول خوبی هم گرفتم

و بعد فکر کردم ارزش نداره، پولش ارزش داره ها ، این که من هفته ای 20 ساعت حداقل کار فروشگاه رو داشته باشم برای اینا هم 12 ساعت کار کنم ، خب خیلی عالیه چی بهتر از این

ولی اینطوری دوتا اصل مهم رو زیر پا میذارم ، این که اینجام و این فرصت رو که میخوام درس بخونم رو نادیده میگیرم

و از طرفی باید ورزش کنم تا وزنم کم شه ، و این تایمی که من برای خودم لازم دارم میسوزونه

خلاصه بی خیال رفتن شدم

یه هفته درگیر این بودم که اثرش پاک بشه دوباره برگردم به روال الان ، امروز مجدد شروع کردم پلی رایت خوندن و کد زدن ، و هر چی پیش میرفتم لذت بیشتر میشد ،

به کار هم فکر کردم این که دارن سرم کلاه میذرن ازم کار بیشتر میکشن با ساعت کمتر چون من جدید هستم زبانم خوب نیست که باهاشون صحبت کنم اعتماد به نفس کافی ندارم دارن ازم سو استفاده میکنن

بعد با خودم گفتم الان وقتش نیست

تمرکزت باید روی 2تا چیز باشه و دوباره شروع کردم

خیلی به این فکر میکنم باید خودمو بکشم بالا ، که اگر برگشتم بتونم کار خوب بگیرم