از جمله افکار احمقانه ی دیشبم این بود که این فکر اومد تو ذهنم که با کسی حرف بزنم

مشکل اینه که نه حوصله اش رو دارم نه اصلا میخوام با کسی اشنا بشم ، نه میخوام کسی رو به جای پیمان ببینم و نه میتونم

زمان امیدوارم همه چی رو حل کنه

نمیدونم الان پیمان حالش خوب یا بد ، ولی میدونم اونم حالش خوب نبوده ، اونم به خاطر دردهایی که بهش دادم عذاب میکشه برای همینم نمیتونه هیچ وقت منو ببخشه