دیروز که رفتم پیش میرا ، از لحظه ی اولی که رسیدم چشمم به ساعت بود که کی 8 میشه برگردم خونه و اتاق خودم ،

تمام مدت هم به این فکر میکردم بی خیال این 100 دلار بشم و بگم دیگه نمیام بعد یادم به قرار هفته بعد می افتاد که قرار 450 برای 2 روز کامل ازشون بگیرم و بعد ترجیح میدادم دهنم رو ببندم ، پول لذت بخش ترین قسمت زندگی تو غربته

طوفان دیروز خیلی اذیتم کرد ساعت 8 که زدم بیرون فکر میکردم مثل همیشه اتوبوس 8.24 میاد ، ولی مپ رو که نگاه کردم دیدم به خاطر طوفان هیچ خبری از اتوبوس نیست گفتم برم یه خط دیگه که یه خیابون پایین تر بود رو چک کنم شاید اونجا بیاد ، اونجا هم فرقی نداشت فقط باعث شد اون نیم ساعتی که کنار جاده منتظر اتوبوس باشم یه چیزی بدنم رو بخوره ، لعنتی هر جا که لباس نبود رو زده ، حالا من تی شرت و شلوار داشتم ، حتی بین فضای جوراب و شلوارم رو زده ، تقریبا هر جا که تونسته ، امروز دچار خارش و ورم شدم

نزدیک ساعت 9 بود که اتوبوس اومد ، برای بار اول میخواستم اوبر بگیرم ، داشتم اطلاعات کارتم رو میزدم که رسید،

ولی به اتوبوس بعدی نرسیدم و در نهایت مجبور شدم یه اوبر تا خونه بگیرم ، بالاخره ساعت 10 رسیدم خسته داغون ، بی رمق ،

مامان زنگ زد ، بی حوصله تر از اون بودم که حرف بزنم و در مقابل سوال های فقط سکوت کردم