.....
خیلی از اتفاقات دوسال پیش و پارسال تو ذهنم دارن کم رنگ میشن
الان یاد اوایلی که برگشته بودم افتادم تو مترو دستم به گوشی بود و کمرم از درد حرفاش خم شده بود
حالم فاجعه بود خیلی
شبا تو خونه که می اومدم نمی تونستم هیچ کاری کنم مخصوصا هر کاری که قبلا توش حضور داشت
دنا بهم میگفت تو داری خودت رو میکشی
هیچ کاری نمیکنی چون یه جایی اون حضور داشته
مثل تلویزیون دیدن و من خودم رو مجبور میکردم که بشنیم پای سریال با مامانم
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم آذر ۱۴۰۴ ساعت 9:30 توسط ....
|