چرا الان باید یاد اون لحظه بیفتم

باهاش رفته بودم گواهی تجرد بگیرم که برای ویزا اقدام کنیم یادم نیست دقیقا کجا بود ولی گرم خیلی گرم

کلافه بودم که چرا سیستم ها قط شده و ما مجبوریم دوباره بریم اونجا

دستاش کنار من بود ، دستاش تو دستم بود

من خالصانه ترین لحظات عاشقی رو کنارش گذروندم لحظاتی که با هیچ کسی ندیده بودم

برای همین از دست دادنش برای من از مردن سخت تر بود

عذاب بود