خیلی زور زدم به این فکر کنم که از کجا با اون پسره اشنا شده بودم ، فقط یادمه یه بار یا دوبار تو پارک که میرفتم کتابخونه دیده بودمش ، فکر کنم سال 94 یا 95 حدود 10 سال پیش ، اونجا دیده بودمش داشت میرفت ماموریت ، میدونم نظامی بود بهم گفتم چند ماه دیگه برمیگرده و بهم زنگ میزنه
فازش دوستی نبود ، از من بدش نمی اومد ، من اما دیگه جوابش رو ندادم ، نمیدونم چرا شاید چون نظامی بود ، بدم اومد ازش ، یا کلا از قیافه اش خوشم نیومد نمیدونم
داشتم الان به این فکر میکردم نکنه جز همون ادم هایی باشه که مردم رو کشتن
..........
امروز سردرد هام کمتره اگر چه که پشت چشمم درد هست ، حوصله غذا درست کردن ندارم ، نمیدونم ناهار رو چیکار کنم
+ نوشته شده در دوشنبه ششم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 4:24 توسط ....
|